دربارۀ ما

My photo
رفقای عزیز! گرداننده گان ویبلاگ "دادگاه" اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان بوده، به خاطر تحقق آرمانها و اهداف انسانی و ترقیخواهانه حزب شهیدان گلگون کفن ما- ح.د.خ.ا.- دوشادوش سایر نیروهای ترقیخواه، ملی و دموکرات به خاطر افغانستان واحد، تجزیه ناپذیر و شگوفان مبارزه میکنند. هدف از ایجاد ویبلاگ "دادگاه"- خنثی ساختن تبلیغات زهرآگین و خصمانۀ "داوران" اپرچونیست، ابن الوقت، منحرف و مرتجع در دادگاه حقیقی تاریخ و فرزندان راستین حزب شهیدان بوده، که مذبوحانه تلاش می ورزند فرزندان صدیق و راستین حزب شهیدان و زحمتکشان افغانستان را تخریب و بدنام سازند. ما، از همه دوستان، رفقا و همرزمان انقلابی و میهنپرست صمیمانه تقاضا به عمل می آوریم تا دست به دست هم داده متحدانه و جسورانه در پی افشاء، شناسائی و رسوا نمودن عناصر منحرف، مرتجع، مخرب و اپورچونیست در داخل جنبش چپ و مترقی با ما همکاری نمایند. زنده باد زحمتکشان افغانستان! زنده باد نیروهای ترقیخواه! مرگ بر دشمنان داخلی و خارجی افغانستان زنده باد افغانستان daadgaah@gmail.com

Tuesday, February 7, 2012


چند حرف صریح و دوستانه با وبلاگ داور

ادامه بخش قبلی

رفیق رزمیار گرامی رفقای شما بهترین فرصت ها رااز دست جناب عالی دارند می ربایند و در حقیقت این فحاشی و هرزه گویی انها دامن شمارا ملوث ساخته و حیثیت شما را در پرده ابهام قرار خواهند داد .

اینها بهترین حزبی های ما را به نشانی گرفته اندو زمانی که من حزبی میگویم منظور من همه اعضای سابق حزب ما بود که امروز بنابربحران های دست و پاگیر وطنی همه بالاخره پیوند معنوی خویشرا با یکی از سروران حزبمادر، بسته اند، که البته تا به یک مرحله زمانی هیچگونه عیبی در ان دیدهنمیشود، برای انکه سر دیزی باز شد و دیگ بی سرپوش ماند وما افغانها بنابر عدم قابلیت فرهنگ پذیری متعالی و بویژه با همان فرهنگ ستم سالاریو ارباب رعیتی که بزرگ شده بودیم، مشکل است که به یکباره گی از انهمه مظالم و فساد اجتماعی که بمثابه لکه های تاریک ونامرغوب، که در دامن همه مان حک شده اند، خود را رهانیده و پاک و تطهیر بسازیم وبا انکه عده زیاد ما دراروپا هم پا گذاشتند مگر صرف پاهایشان خاک بوس اروپا شد اما کله ها را با همانفرهنگ عقب مانده گذشته با همان جزم ها درافغانستان نگه داشتند واینست درد و تالم روز افزون ما .

رفقای شما بهترین شخصیت حزبی، جنرال ابدیده روزگار جنرال علومی را که کارنامه ان در روزگاران قدیم در نبرد با خصم و عدو دردفاع از ناموس وطن در دفاع از اینده تابناک و با عزت برای مردم افغانستان، در دوران حاکمیت حزب به همگان مبرهن است بابسیار بی ادبی، پستی و کوچه یی مورد حتک حرمت قرار داده و چه نا سزایی را علیه شخصیت ایشان بکار برده اند، مگر علومی چیزی علیه انها نوشته است

رفقای شما اخیرا حتی همان رفقای باشرف و با عزتما را که تا دیروز در تارک سازمان ما چه نهضت ترقی – دموکراسی افغانستان، چه حزب متحد ملی افغانستان و بعدی ادغام تشکیلاتی انها حزب واحد را به چه نا سزا گرفته اند .

رفیق سرخابی شخصیت با شرف، پاکدامن و نیکنام حزب ما مگر نبود، مگر اورا با داشتن همین خصویت معنوی و فراست بزرگ و منش بزرگسیاسی اش، به اتفاق اکثریت ارا بحیث ریس شورای اروپایی خویش تعیین نکرده بودیم اما رفقای شما در سایت داور چنان با این سرسفید حزب ما برخورد کردند که جناب عالی بیدرنگ به استمالت و دلجویی از انها پرداخته در سایت بامداد نوشتید:

((اجازه بدهید که در دو مورد مشخص، انزجار خود را از بی احترامی و تعرض به زنده گی شخصی دو رفیق ما ابراز بداریم)):

در ادامه نوشته اید:

((اول این که رفیق صمد کارمند، حد اقل تا تدویر اجلاس هیأت اجرائیۀ شورای اروپایی، عضو رهبری اروپایی حزبما اند. ما او را مثل همه فعالین سیاسی، انسانی آزاد و مبارزی داوطلب می دانیم وهر انتخابی را که در مورد آیندۀ سیاسی خود بکنند، احترام می کنیم. ما او را رفیق روز های دور و دشوار، انسانی معتقد به آرمان های مظلومان وطن خود می دانیم. چه در کنار ما باشند، چه نباشند، ما به انساندوستی، شرف و عزت ایشان باور داشته ایم وداریم. میخواهیم او و خانوادۀ ارجمندش از محبت بی پایان ما اطمینان داشته باشند.

دوم این که رفیق احمدشاه سرخابی، تا چندی پیش، شورایاروپایی حزب ما را رهبری می کردند و اکنون نیز یکی از پیشکسوتان با عزت حزب ما اندایشان نیز در سراسر زنده گی خود، مصداق روشن وفا داری به آرمان های مشترک ما و به راه حزب خود بوده اند. مبادا ایشان برای یک لحظه شک کنند که رفقای شان که رفقای همیشه و رفقای بی قید و شرط اند، میتوانند چیزی جز محبت و احترام در مورد ایشان داشته باشند))

من اگر چند در قسمت اول نوشته خویش اذعان داشتم که شمادارید بازی اپراتیفی را براه میاندازید، که این نوشته شما در مورد رفقای عزیزمان هریک احمد شاه سرخابی و صمد کارمند، تصویر روشنتری ازین بازی اپراتیفی را تجسم صوری داده است .

رفیق گرامی رزمیار!!

من ندانستم که شما در مورد حتک حرمت و لجن پراگنی های داوریان با کدام عقلانیت، دست به کلاسفیکشن این دسته هرزه گویی های ایشان پرداخته اید که صرفا دو مورد از حتک حرمت را مردود دانسته اید .

اینرا گویند بازی اپراتیفی که مگر حالا دیگر بسیار کهنه شده این همان بازی های اپراتیفی روسی بود که تاریخ استفاده ان به اتمام رسیده است .

معنی اش اینست که رفقای داور شما میتوانند به لاطیلات وهرزه گویی خود ادامه دهند اما سمال که بر حریم خانواده ما تجاوز نکنید و مگر چنین نیست ؟؟؟.

سایت وطن نیز عقیده مشابه را دارد و نوشته اند:

((وقتی متوجه شدید که نوشته های توهین آمیز داور در قسمت محترم صمد کارمند و محترم احمد شاه سرخابی برای تان قابل قبول نمی باشد و از آنها با ذکر نام در دفاع برآمده اید که واقعا کار شایسته انجام دادید. چرا در مورد دیگران سکوت کردید. دیگران که آنها هم رفقای شما بودند بخصوص نورالحق علومی که او هم رئیس حزب "واحد" بود که همه تا همین حال خود را به نحوی به آن مرتبط میدانیم و میدانید در دفاع نبرآمدید.

این نوشته شما تقریبا همطراز نوشته محترم فهیم اداست که در آریائی نوشت که وبلاگ نویسان در نوشته های شان باید کمی دقت کنند.... یعنی اینکه به کار خود ادامه میدهیم.

چرا دفاع از حیثیت و حریم شخصی و خانواده گی یک عضو حزب برای تان اهمیت دارد اما از دیگر اعضای حزب این اهمیت را ندارد. اگر اوباشی بد است در هر موردی بد است. اگر قرار است از اصول و پرنسیپ معین دفاع کنیم باید از همه یکسان دفاع کنیم. اینرا میگویند "کر نفع و نقص" بودن.))



ببینید رزمیار گرامی شما باز نوشته اید که:

ما این حق را به خود نمی دهیم و عملا نیز چنین صلاحیت حقوقی را نداریم که از ابراز نظر شما جلوگیری کنیم.

رزمیار عزیز شما در مورد دوتن از نخبه گان حزبی ما بخود این حق را میدهید و به داوریان، هشدار داده آنها را برحذر میدارید که این عمل شما قطعا در خور ستایش است، اما چرا در رابطه به محترمین علومی، پرشور، بیدار، هدایت حبیب، سیاوش، سکندری جنرال عزیزی حفیظ روند و دیگران زبان تا نالکن شده است.

رفیق رزمیار نگذارید که دیگر انها شرافت و حزبیت و ستره گی و عبادت چندین ساله شما را در راه مبارزه ارمانی تان، در سر سپرده گی و شهامت تان در گذشته و اینده مورد سوال قرار داده و لگد مال کنند و یا درب این لجن سرا راببندید و یا اینکه خود را از ایشان کنار بکشید که حیثیت و اعتبار حزبی ات کماکان حفظ باشد و الی مورد سوالات تلخ و سنگین تاریخ قرار خواهید گرفت .

یک احتمال دیگر از انباشت ذهنی شما درین جمله را بعید نمیدانم که احتمالا شاید از ازادی بیان دفاع کرده باشید :

رفیق عزیز رزمیار شما هم میداند که ازادی بیان چه است و تجاوز و استفاده ازین ازادی بیان چه است و ما نمیتوانیم ازادی بیان را به قربانگاه ازادی لجن ببریم و به هر نوع پستی، رزالت، خرافه و لاطایلات دست زده نامش را ازادی بیان بگذاریم. با ایقان و باورمندی کامل میتوانم بگویم که نسل دگر اندیش وجوانان اینده روزی بروی این نوشته ها و متصدیان و گرداننده گان و چنین نطریات انهم از حلقوم حزبی ها نه تنها لعنت و نفرین خواهند کرد بلکه تف خواهند کرد و ان تف در حقیقت به حزب خواهد بود.

ایا عمق این فاجعه را توجه نموده اید یا خیر؟؟؟.

بلی، قضاوت تاریخ دیر، اما وحشتناک خواهد بود!!!

رفیق رزمیار عزیز شما در جای دیگری در مورد داوریان چنین نوشته اید :
ازین پیش تر برویم و به این موضوع توجه شما را جلب کنیم که شما اکثرا از زاویۀ دفاع از مواضع حزب ما می نویسید و حتی در جایی خواندیم که خود را عضو حزب واحد میخوانید. اکثرا شخصیت ها را بنا بر «خیانت» یا «صداقت» به حزب واحد که خود به آنها نسبت می دهید، مورد سرزنش یا تقدیر قرار می دهید. این برخورد شما می تواند پیامد های زیانبار برای حزبی داشته باشد که خود را عضو آن میدانید و همواره به اثبات رسانیده است که جانبدار بحث و جدل دموکراتیک، سازنده و متضاد است و هرگز در منجلاب دشنامدهی و ترور سیاسی شخصیت ها سقوط نمی کند.

موضع شما جدا درخور، شایسته و حزبی بوده قابل ستایش است .بهررو رفیق رزمیار قدم های اولین شما با انکه دیر برداشته اید اما نمیتوان گفت که مواضع خود را روشن نکرده اید، اما این نه تنها کافی نیست بلکه شما با صدای بسیار سخیف، قدم های لرزان و همیاری نه چندان نمایان گوشه ای از احساسات خود را بیان کرده اید ..

یا هو

میهن پور

پانوشتها:

سایت داور

سایت بامداد

سایت وطن

ادامه دارد . . .


Monday, February 6, 2012


چند حرف صریح و دوستانه با وبلاگ داور

دوستان عزیز

از مدتی بدینسو، وبلاگ شما بر زمینۀ طرح محرم ترین مسائل و دشواری های درون حزبی ما و شکست در پروسۀ وحدت ما با حزب متحد ملی، به نشر مطالب اغلبا خلاف کرامت انسانی، دشنام و هتک حرمت نسبت به فعالان سیاسی می پردازد.

ما این حق را به خود نمیدهیم و عملا نیز چنین صلاحیت حقوقی را نداریم که از ابراز نظر شما جلوگیری کنیم.هرچند معتقد هستیم که برحذر داشتن شما از سقوط در دشنام پراگنی بی بند و بار و هرزه نویسی، حق و وظیفۀ هر خوانندۀ شماست.

ازین پیش تر برویم و به این موضوع توجه شما را جلب کنیم که شما اکثرا از زاویۀ دفاع از مواضع حزب ما مینویسید و حتی در جایی خواندیم که خود را عضو حزب واحد میخوانید. اکثرا شخصیت ها رابنا بر «خیانت» یا «صداقت» به حزب واحد که خود به آنها نسبت می دهید، مورد سرزنش یا تقدیر قرار می دهید. این برخورد شما می تواند پیامد های زیانبار برای حزبی داشته باشد که خود را عضو آن میدانید و همواره به اثبات رسانیده است که جانبدار بحث و جدل دموکراتیک، سازنده و متضاد است و هرگز در منجلاب دشنام دهی و ترور سیاسی شخصیت ها سقوط نمی کند.

در فضای متشنج و شک آفرینی که نشرات داور ایجاد کرده است، شما تنها کسانی هستید که با روشنی میدانید که هیچ عضو شورای اروپایی حزب واحد در حمایت از وبلاگ تان قرار ندارد، حزب واحد ازاین دوستی زهرآگین شما بهره نمی برد و حزب واحد هیچ سخنگویی جز تارنمای بامداد ندارد.
ما شما را به آرامش، جدیت و احساس مسؤولیت دعوت می کنیم و همچنان، به این که اگر به این حزب دلسوزی دارید، به هر شیوه یی که مناسب می دانید، شکی را که در مورد حمایت مسؤولین آن از نشرات شما ایجاد کرده اند، از میان بردارید.

اجازه بدهید که در دو مورد مشخص، انزجار خود را از بی احترامی و تعرض به زنده گی شخصی دو رفیق ما ابراز بداریم:

اول این که رفیق صمد کارمند، حد اقل تا تدویر اجلاس هیأت اجرائیۀ شورای اروپایی، عضو رهبری اروپایی حزب ما اند. ما او را مثل همه فعالین سیاسی، انسانی آزاد و مبارزی داوطلب می دانیم وهر انتخابی را که در مورد آیندۀ سیاسی خود بکنند، احترام می کنیم. ما او را رفیق روز های دور و دشوار، انسانی معتقد به آرمان های مظلومان وطن خود می دانیم. چه در کنار ما باشند، چه نباشند، ما به انساندوستی، شرف و عزت ایشان باور داشته ایم و داریم. میخواهیم او و خانوادۀ ارجمندش از محبت بی پایان ما اطمینان داشته باشند.
دوم این که رفیق احمدشاه سرخابی، تا چندی پیش، شورای اروپایی حزب ما را رهبری می کردند و اکنون نیز یکی از پیشکسوتان با عزت حزب ما اند ایشان نیز در سراسر زنده گی خود، مصداق روشن وفا داری به آرمان های مشترک ما و به راه حزب خود بوده اند. مبادا ایشان برای یک لحظه شک کنند که رفقای شان که رفقای همیشه و رفقای بی قید و شرط اند، میتوانند چیزی جز محبت و احترام در مورد ایشان داشته باشند.

فراموش نکنیم رفقای گردانندۀ داور، که حزب ما یک فرقۀ طریقتی نیست، حزبی سیاسی و مدنی است. اعضای آن داوطلبانی اند که اختیار بودن یا نبودن در حزب ما را خود به دست دارند.

فراموش نکنیم که حزب متحد ملی پیش از وحدت با ما یک واقعیت بود و پس از گسستن این وحدت نیز یک واقعیت است.حزب ما هیچ نفعی و هیچ نیتی ندارد که با آن ها «اگر رفیق نشد، دشمن شود». این راشیر محمد بزرگر، داوود راوش، داوود رزمیار، هرکدام به نوبۀ خود، با صراحت گفته اند.حزب ما نه از حملۀ شخصی به فعالان و رهبران این حزب ثمر سیاسی خواهد برد و نه ازحذف این حزب از شمار متحدین طبیعی سیاسی خود.
بامداد
*     *     *
چند سخن پوست کنده با رفیق رزمیار

مشکل است اما ازین بن بست، باید بگذریم از میان دیو های مست، باید بگذریم

هموطن چیزی بگو تا این هوا دیگر شود از فراز این بلند و پست، باید بگذریم

میشناسی تو سنگ و خشت مرا

میشناسم در و درخت ترا

دیده ای، اشک های داغ مرا

دیده ام روز های سخت ترا

خانه ات در کنار خانه من

کشت من در کنار باغک تو

آب میگیری از من و راه ام

نور میگیرم از چراغک تو

تاکی از یکدیگر گریزانیم ؟؟؟

هردو افغانیم !!

هردو انسانیم !!

همسفر مشکل است! این وادی چند شب مانده به آبادی

مانده را در میان راه نمان خسته را سایبان بده، ای دوست

بهر هر کودک قبیله ما نان و کاغذ پران بده، ایدوست

تا کی از یکدیگر گریزانیم !!

هردو افغانیم !!

هردو انسانیم !!

این سروده زیبای فرهاد دریا را که به یقین شنیده اید برایتان به قرائت گرفتم تا بدانید که شما کی هستید و ما کی هستیم و در کجای این وادی ویرانه ایستاده ایم .

حالا که اسم داوریان افشاء شده، و سیلی محکمی بروی آنها کوبیده شد، تازه متوجه شدید که غلط بزگی انجام شده و متن بالای بالا را در "بامداد" نوشته اید .

من اول از نقل قولهای بامداد می آغازم و بعد روی سخن را با شما می تابم. اما نگران نباشید که به شما و دیگران هیچگونه توهین و تحقیر نثار نه، بلکه شما را به اشتباهات نابخشودنی، هشدار میدهم

بامداد می نویسد !!

"به نشر مطالب اغلبا خلاف کرامت انسانی، دشنام و هتک حرمت نسبت به فعالان سیاسی می پردازد"

باز هم بازی دوگانه و غیر شفاف، بخوانید که سایت "بامداد" چه بازی اپراتیفی را براه انداخته است!!

"ما این حق را به خود نمیدهیم و عملا نیز چنین صلاحیت حقوقی را نداریم که از ابراز نظر شما جلوگیری کنیم. هرچند معتقد هستیم که برحذر داشتن شما از سقوط در دشنام پراگنی بی بندوبار و هرزه نویسی، حق و وظیفۀ هر خوانندۀ شماست"

شما رفقا، بویژه رفیق رزمیار، درین مدت دوماه و اندی که رفقای شما (وقتی میگویم رفقای شما، من دلایل آنرا بعدا در متن همین موجز، مستند خواهم ساخت) با تمام خصم، عداوت و فحاشی و مانند اراذل و اوباشهای کوچه و بازاری به ادرس رفقای دیروزین ما منجمله بهترین و نخبه ترین های آنها مانند تورن جنرال داود عزیزی که یکی از افتخارات نظامی حزب ما در دوران حاکمیت که تا آخرین قطرات خون در نبرد با دشمن رزمید و بنابر همان شایستگی، شهامت و دلاوری اش بود که به رتبه تورن جنرالی رسید که عده ی از شما در رسیدن به مصافحت آن، در همان روزگاران لحظه شماری داشتید و حالا چگونه شد که به یکباره گی با چنین حرف های کوچه و بازاری اورا مورد خطاب قرارداده اید؟

شرم و ننگ. نفرین بر آنهایی که برخلاف تمام موازین اخلاق یک حزبی به حریم خانواده های ما بد اخلاقی میدارند، بقول معروف، این میرساند که داوریان به حریم خانواده های خویش احترام نداشته و با بی پروایی تمام به ننگ و ناموس خویش می نگرند چرا که آنها باعث میشوند که دیگران هم به ننگ و ناموس آنها تجاوز کنند. شرم باد به این روایات گران فضول، هرزه و بازاری .

رفیق یاسین بیدار را با آنکه نه دیده ام اما از چند نوشته اش، در مورد شخصیت رفیق ببرک کارمل، شناختم. او کسی بود که به دفاع جانانه از شخصیت سیاسی رفیق کارمل به پاسخ نوشته های یکی از جمعیتی ها بنام اکرام اندیشمند در سایت خاوران، بهترین پاسخ لازم را ارایه داشت و در حالیکه همانند او بسیار از رفقای دیگری را میشناسم که قلم رسا و نویسنده های بسیار خوب هستند، اما شهامت اینرا در نیافتند که به دفاع از رهبر بر خیزند. اما با تاسف فروان که با چه ادبیات مبتذل داوریان، مورد حتک حرمت قرار گرفته است .

رفیق پرشور را کمتر کسی است که در حزب با پرشوری و سخنوری و روحیه انتفادی وی، اگاهی نداشته باشند، من جانفشانی اورا در نوار های ویدویی جنازه رفیق مرحوم ببرک کارمل رهبر حزب در حیرتان، مشاهده نموده ام که اکثریت شماعالی جنابان نه تنها به رهبر پشت کرده بودید، بلکه حتی یک فاتحه را برای رهبر هم سازمان ندادید، من دیده بودم که چه شجاعانه و مردانه در پای تابوت رهبر عزیز در حیرتان قدم میگذاشت و چه خدماتی را در پسین روزگار به رهبر، انجام داد. اما امروز همان اعضای حزب دیروزی چه فحاشی را علیه ایشان براه انداخته. شرم و نفرین باد بر شما .

یاهو،

میهن پور

بخشی بعدی دارد


رفقای عزیز و گرامی هیئت تحریر "دادگاه" سلام خدمت شما !!
اما بعد !!
شما بهر دلیل و براهین موجود که در ذهن تان خطور داشته، عنوان سایت خویشرا "دادگاه" به مسما گرفته اید که این میرساند که شما بایست در برابر نظریات، دیدگاه ها و راهکرد های موجود و بویژه نشرات نا به هنجار، ایلجار، کوچه یی و بسیار بازاری و خاینانه "داور" که در حقیقت سیل از آشفتگی های روانی و عدو، تخاصم و کشیده گیهای فروانی را در میان اقشار روشنفکر بویژه پرچمی ها بوجود اورده است، موضع بیطرفانه داشته و دقیقا حیثیت "دادگاه" را بازی کنید .
اگر این امر و این نام شما درست در همان مسیری که ما پیشبینی میکنیم، مقرون حقیقت باشد، در آنصورت از شما خواهش می کنیم این مختصر را چاپ کنید .
داوریان پرسیده اند که :

یکشنبه ۵ فوریهٔ ۲۰۱۲
چه کسی گرداننده وبلاک "داور" میباشد؟؟

پاسخ ساده است:
۱ - نور احمد نور سابق عضو بیوروی سیاسی حزب دیموکراتیک خلق افغانستان
۲ - شفیق الله توده ییسابق منشی کمیته ولایتی بغلان
۳ - فهیم اداه سابقکارمند روابط بین المللی در یکی از شعبات کمیته مرکزی حزب
۴ - فواد پامیری مسول سایت بامداد
۵ - داود کرنزی سابق منشی کمیته ولایتی کندز
۶ - ولی زیارمل
۷ - نصیر صدیقی
۸ - ذبیر شیرزاد
۹ - فرید جوینده سابق عضو شورای عالی حزب متحد ملی
اگر ضرورت دیده شده چهره این عناصر را بیشتر افشاء خواهم کرد
یاهو،
میهن پور

Saturday, February 4, 2012



مارهای درون آستین "نهضت" را که مانع وحدت اند باید بیرون راند!

وطنپرستان واقعی
 منافع بزرگ و آرمانی را هرگز قربان اختلافات شخصی- گروهی نمیسازند

 آنچه قانون طبعیت است- آفتاب در روز طلوع میکند و به زنده گی روشنایی میبخشد- ولی، آفتاب چیزمدان های سیاسی ما فقط در نیمه شب میتابد و هر چندی چشم های امید و اعتماد را کور میکند و آنجاست که میدانید حق گفته اند که آنرا برای خود گفته اند- به کجا سقوط کرده ایم؟. برای من سیاست علم بزرگی است؛ برای من مبارزه راهِ دشواری است؛ برای من هدف و آرمان پاکترین و مقدس ترین اسلوب است. ولی آنها بهتر از من میدانند، آنها میدانند آنچه در عوام ما میگویند: "سیاست" دروغ، فریب و در جان زدن است و کاریست عوام فریبانه؛ چند ملا و سردار مردم مارا از این علم و از اعتماد به مبارزه می خواستند دور نگهدارند. ولی امروز آفتاب میگیرید و مهتاب روی خود را میپوشد و انجمن مبارزین که خون ها دادند امروز خون جگر میخورند و از نسل جوان هیچ نمیگویم چون جز پای بوسی ملا امامان بیسواد و گرفتن تعویض برای شان انتخابی نمانده است. با گذشت ۲۰ سال پراگنده گی اعضای ح.د.خ.ا. و آخرین درس های امتحانی "نهضتِ(!) آینده" با "شورای(!) مؤقتِ حزب وطن" و به گفته ی خود شان با "جناح(!) خلق" ح.د.خ.ا.، "کمیته فعالین(!) ح.د.خ.ا."، "متحد ملی(!)" و "نهضت فراگیر(!) . . ." من به این فکر بودم که حالا دیگر تمام شد، هرچه بود به خود و دیگران امتحان کردند و امروز به این حقیقت خودشناسی و مسؤولیت پذیری رسیده اند و درک میکنند که این امتحان حتی به قیمت حیثیت و عزت تعدادی رفقای ما چه که تا حدی حیثیت و اعتبار سیاسی نیم قرن ما تمام شده که همه چیز ما را زیر سوال قرار داده است. در شرایطی فعلی کشورما چیزی که مردم ما شدیداً به آن نیاز دارد - وحدت و عمل جمعی فرزندان چیز فهم شان است که شوربختانه رفقای ما فاقد آن میباشد و این یک رنج بزرگی برای همه ترقیخواهان میباشد. ولی متأسفانه تا همین لحظه هیچ گروهی و هیچ فردی مبتکر چنین اقدامی نشد تا به این همه کدورت های بی مفهوم نقطه ی پایانی بگذارد. برخلاف، یکتعداد از این سوء استفاده هم کردند. حالا میآییم به اصل موضوع: در چند روزِ گذشته، رفقا پرشور و هدایت حبیب مصروف تماس تلیفونی بدون توقف همرای رفقا بودند از جمله همرای من هم و اولین پیشنهاد من به آنها همین بود که باید کمیته ی بیطرف به ریاست رفیق قابل قبول همه، اگر بپذیرند به ریاست رفیق افضل لودین، ایجاد شود و با این اقدام تاریخی جسورانه گام عملی را شروع کنند که هردو رفیق با جملات آتشین و صداقت زارنالگی و به خصوص اعلام بیطرفی به هیچ گروهی، گفتند، این کاریست که همه رفیق ها امین را میگویند و شما ببینید که این چه افسوسی است که این رفقای ما به هیچ چیز خود پابند نیستند حتی به وجدان خود، من نمی فهمم که این ها چطور خواب میکنند و چطور به آیینه میبینند. من اگر کاری کنم بزرگ را کنار بگذاریم با کوچکترین اولاد خود اگر از روی مصلحت کدام حرف یا وعده ی نادرست بدهم چند روز ناآرام میباشم تا که جبران نکنم. دیشب یکنیم شب به خانه از کار آمدم، طبق معمول، به خاطر مطالعه خبرِ خوش، به انترنیت مراجعه کردم، هنوز در خیال آرزوی خوش بودم که چشمم به گزارش "جلسه فعالین(!) متحد ملی" افتاد. با مطالعه ی آن که بار دوم مطالعه کردم باورم نشد. اینکه جلسه ی فعالین(!) متحد ملی بود من با آن کاری ندارم، کار خود شان است، گرچه برای من چون قصه در قصه است، حریفان ۲۱ دایر کردند اینها 31، رفیق بیدار ما سوال ها مطرح کردند پاسخش را از بال ماد کیک ها گفتن پیدا کنید. رفیق شریف ما که همیشه با خونسردی و احترام همرای من برخورد داشتند برایشان احترام خاص دارم سادات گپ خوبی زدند که ما همیشه متوجه سرباز گیری در بین خود بودیم، باید طرف مردم برویم ولی بدون اینکه بدانند وقتی ما در خانه خود باخود نباشیم و برای از بین بردن عزیزان خود از هیچ وسیله دریغ نکنیم چطور و به کدام روی میتوان بیرون رفت و دیگران به ما اعتماد کنند؟ همین هدف مخفی و شخصی رفیق علومی ما بخاطر پیوستن شان به اصطلاح ائتلاف ملی که به همه چیز بازی کردند اگرچنان نیست بگوید به اساس کدام فیصله تاریخی با چند رای موافق و مخالف تصویب صورت گرفت که به چنین اتحاد بپیوندد و از همه مهمتر، رفیق سادات، مگر اعضای حزب از کدام سیاره دیگر آمده اند که آنها را شما جدا از مردم میشمارید. و اینکه "متحد ملی" حریف خود را به نصاب جلسه و . . . متهم میکند و خود در چه حالت، این فقط درس های آموزنده است و پاسخ همه رفقا که اگر همه طرف ها قدری جوهر داشته باشند بفهمند که بس است که لبریز شد. ولی جان گپ در چه است؟ روزی که رفیق هدایت حبیب شروع کرد به دل خالی کردن ها، رفیقی به من گفت، برادر، از هیچکس کرده رفیق هدایت ما به رفیق نور و توده یی "صاحب" زیاد نگفته و امروز همه فقط به خاطر این است که در انتخاب رئیس در سویدن رفقا به رفیق دیگری رای دادند و اینرا رفیق هدایت ما از رفیق توده یی و رفیق نور دانسته اول با رفقا در سویدن بعد به جان آنها شروع کرد، و گفتند، این یاد تان باشد، به خاطر یک خود خواهی شخصی، رفیق هدایت ما آغازگر دشمنی با وحدت خواهد بود، با تجربه ی که از کار طولانی تخریب ایدیولوژیک و تدابیر فعال اوپراتیفی در زمان کاری خود دارد از هر وسیله استفاده خواهد کرد، من گفتم، نی، هرگز چنان کوچک نخواهد بود. ولی حالا سوال دارم، که این مارهای درون آستین "نهضت" کی بود و به کجا رفت؟ و سوال دیگر این که رفیق هدایت ارجمند، شما راست و فهمیده گفته بودید که آخر به سطح دو کودک کشتی گیر سقوط میکنید و حال برای رفقای "متحد ملی" میگویم که شما حرف رفیق هدایت را خوب درک کنید که به شما چه گفته است که با لشکر خریده جنگ نمیشود. همینطور روزی رفیقی در مقابل رفیق پرشور برایم گفت که این رفیق با همه صفات فهم خود بسیار خودخواه است و در همه گپ هایش یک حرف دارد که باید خودش مطرح باشد و به جایی برسد. باور کنید که آنچه میگوید در خفا به آن هرگز صادق نبوده فقط میخواهد آب را خت کرده ماهی بیگرد و هر رفیق را علیه دیگر تحریک میکند. من باور نمیکردم، ولی حالا سوال اینست که آخرین نوشته و اطلاعیه شان و تماس های تلیفونی شان را دیده آدم چه بگوید، فقط به خاطر اینکه دیگران را . . . کرده باشد به عضویت "متحد ملی" درآمد که خدا خیر کند، خیر راستی عجیب است. برایم چقدر پای چه که سرِ ما به سنگ بخورد دیگر در آن حدی رسیدیم که قریب است نه سری به ما باند و نه پایی چرا اینطور شده ایم در همینجا برای "نهضت" و "متحد ملی" میگویم که رفقای عزیز، تمام شد، پیش از اینکه خود برای همیش غرق شوید به خود بگیرید، نقطه پایان کار است. رفیق صمد کارمند را که من میشناسم جوان مصمم و با تقواست ولی به عجله تصمیم گرفتند، هنوز دیر نشده است که ثابت کند جوان ها هم کاری کرده میتوانند که نی با "تو" نی با "او" بلکه با "ما" یک تصمیم گرفته شده میتواند. قرار اعتمادی که من به رفقا هدایت حبیب و رفیق پرشور کرده بودم که صادقانه در این امر پیش میروند و با شناخت وسیع که دارند رفیق افضل لودین هم چنین مسؤولیت را میگیرد و این نتیجه ی ارتباط وسیع است که دریغا چنین نبود، به همین خاطر آن دو رفیق عزیز و ارجمند را به وجدان خود شان میگذارم، در همین جا پیام روشن و صادقانه را به صفت یک سپاهی حزب و به خاطر آرمانهای شریفانه حزب، به خاطر روح پاک شهیدان، به خاطر روزگار غم انگیز هموطنان عزیزم و برای نجات کشور عزیزم از رفیق افضل لودین دارم که زمان به اقدام جسورانه نظامی و سیاسی دارد و شما که در بین اعضای حزب از اتوریته ی خاصی برخوردار هستید داخل اقدام تاریخی شوید و یکبار دیگر ثابت کنید که مرد میدان مبارزه هستید برای وحدت سراسری و پایان دادن به این کوچه جنگی به امید زود ترین اقدام شما و حمایت همه رفقای شریف با وجدان باور کنید دیگر نیروی به جز شما وجود ندارد. برای نجات وطن با متحد بودن میتوانید به ائتلاف های واقعا ملی و سیاسی رفت و با امر زمان در تأمین خدمت سراسری همه را بسیج کرد.
به امید روشن شدن دلها و ختم پراگنده گی ها
نوت: در این نبشته هیچ آرزوی تخریب و توهین به رفقا پرشور و هدایت حبیب نبوده فقط واقعیت های تلخ را برای فهم آینده تقدیم کردیم.

ص. ا. ش. از جرمنی



حزب "متحدملی" و "نهضت . . ."

دو سال قبل به ما پیشگویی کردند که به کجا سقوط کردیم و امروز هم به ما "وعده ی سلطانی" را مینویسند. به صفت یک عضو عادی حزب، بعد از مشکلات کار های شاقه، توهین و تحقیر های رینک (بازار)، در دام قاچاقبر ایرانی گیر افتادیم و از بخت خوب، نی مثل دیگران که جور جزا های قاچاقبران و بازگشت ها را میدیدند، ما با فامیل به یکباره گی به منزل مقصود رسیدیم و از برکت(!) "طالبان" و رنج مردم کشورم بسیار زود پناهنده گی ما هم قبول شد.
ما، که با همه ناملایمت های روزگار در روسیه با رفقای خود رفیق بودیم، در هر جمع شدن به فکر روزگار خود نی، بلکه به فکر مردم میهن و حزب ما بودیم. در اینجا که آمدم، از اینکه عضو عادی حزب بودم و شناختی هم از محترمین بالایی نداشتم، یکی از رفقای خود را، که چند وقت پیشتر از من آمده بود و شناختی با رفقا داشت، پیدا کرده با هم در ارتباط بودیم. خلاصه، برای ما گفته شد که دیگر شرایط و . . . ایجاب نمی کند به هویت و نام اصلی حزب- ح.د.خ.ا.- فعالیت کنیم. یک روزی متوجه شدم، که به پاس رفاقت رفیقم، من هم عضو حزب متحد ملی شدم که بعدش را همه میدانند. من هم مثل دیگر رفیق ها رنج این جدایی رفقا را می کشیدم تا بالاخره چشم های ما روشن شدند که همه یکجای میشویم که شدیم. بعد مدتی که رزمیار صاحب آمد، فکر کردیم تجربۀ "کمیته شهر کابل" را دارد همه گپ ها جور میشود، ولی بعد فهمیدیم که صادقترین و محترمترین رفیق ها، که از جان و دل یکجای شدند، همه رفیق ها او را میخواستند و در زمان شان صفا و صمیمیت بود، محترم رفیق سرخابی بود. رزمیار صاحب با جمع کردن چند دوست و آشنا، فقط همین کار را کرد، که یکی به دیگر بدبین، بی احترام و . . . شوند، که نتیجه را همه دیدیم. چندین بار در جلسات گفتیم، انتقادات و پشنهادات نوشته کردیم، فرستادیم، بالاخره از برکت اولادها کنده کنده در کمپیوتر نوشتیم، به سایت "بامداد" فرستادیم، نشر نکردند، به "آریایی" و پُرشور فرستادیم، ولی چون عضو عادی و مربوط هیچ گردمیزی نبودیم، کسی واسطه ی ما نبود و نی کسی را توهین و تحقیر کرده بودیم، به جز نظر و پیشنهادی که نوشته بودیم، هیچکس- بیطرف و با طرف- یکی نشر نکرد. حالا، صد دل را یک دل کرده، شروع کردم به نوشتن، چون شما ("دادگاه") به یکی از رفقای من دیشب ایمیل فرستاده بودید، از موجودیت شما گفت، ویبلاگ تان را دیدم، چون در آن توهین و تحقیر را نیافتم، تصمیم گرفتم که به شما بنویسم، در حالیکه نمیدانم شما هم بدون "شناخت" و "واسطه" نشر میکنید یا خیر، اگر نشر کردید خانه ی شما آباد، اگر نشر نکردید هم سایت خود تان است.
من، همین اکنون سه ماه میشود، که هیچ جلسه نداشتم و نی حق العضویتی پرداخته ام. شما این حرف ها و جمله ها را بخوانید که چه حیف های بگویید، چون من سابق در همین "متحد ملی" بودم، به همین خاطر اول از سلطانِ بدون تاج و تخت و نشان شروع میکنم.
الزامی- اصولی- منطقی.
برای من جالب است که هر چه کوشش کردم که این فریدجان "سیاه هوش" را بشناسم، نشناختم، ولی اینرا مطمئین شده ام که هر حرف شان حرف علومی صاحب(!) است، چون تا حال یک عکس العمل از علومی صاحب(!) ندیده ام؛ و از طرف دیگر، سایت رسمی "متحدملی" است. اگر سوال کنم که او رفیق، تو به همین سه چیز (الزامی- اصولی- منطقی) عقیده داری؟، چی کردی تو با یک جانت زدی همه چیز را خراب کردی و همین منتظر هستی که چطور دیگران را ملامت و بی آب کنی!؟ او رفیق عزیزِ من، چیزی به نام "وجدان"، "عزت" و "آبرو" داری و یا بدون همه چیز هستی که جز این چرندیات پشت "نهضت . . ." چیزی دیگری نمینویسی؟ حال، قراریکه ادعا داری که "همه" با شماست، "کنگره" هم دایر کردی و . . . ، دیگر چرا خود را با "دیگرانی" که برایت "هیچ" است خود را میزنی؟ حالا اگر "شورای اروپایی . . ." رسمیت ندارد و تو "کنگره" و "همه چیز" داری، معرفی کن، آدرس بده، از روی لطف- "شورای اروپایی حزب متحدملی" را، از جلسه اش بگو که در کجا دایر شده یا میشود، چه تصامیم و برنامه برای تایید فیصله های "کنگره" دارید؟ کی ها هستند و . . .، در موردِ این که تو و علومی صاحب(!) چه کردید، چه هدفی داشتید، چطور این "کنگره" را که شما (کنگره) مینامید و من "روی سیاهی"، همه میدانند، و اگر بخواهید عیب خود را در عیب دیگران پنهان کنید رسوا تر میشوید. تا حال جواب اینرا داده نمی توانید که علومی صاحب(!) سه سال انتظار (کنگره) را کشید، یک ماه یا دو هفته ی دیگر نمی توانست؟ چه کردید؟ شما به خاطر آرمانهای دهها رفیق تان چه گذشت کردید؟ چند تایش را یاد کنید. در هالند چه گفت . . .، بالاخره بیا واقعیت را بگو که این "کنگره" عبدالله جان عبدالله بود که دستور داد دایر شود- دایر شد، هنوز صد ها سوال دیگر در مورد شما حل نشده که هر روز ده های دیگر را اصافه میکنید. شاید بعد مطالعه، اشتباهات انشایی مرا، فقط بتوانی برای تسکین روان مریض تان، به رُخم بکشید، ولی ادبیات بدون اخلاق و ادب به دو جَوی نمی ارزد، شما نی عزت، نی آبرو و هیچ چیز به ما حزبی ها نماندید، فقط هیچکار دیگر نمیتوانید انجام بدهید. تو خود فکر کن که این قصه "سلطان" به حال جنرال صاحب علومی و آن محافظ به حال تو نمی خواند؟ و بعد با اخطار برای "نهضتی ها" اشاره میکنی که یکبار کنگره تانرا برباد دادیم. از بدمستی کنج مطبخ جنرال سلطان، یعنی از چند "جهادی" که در کنارتان است، تهدید میکنید، بعد با چه آرزوی "سیاهنامه" را به پایان میرسانید ** آرزو میبریم روزی که تفاوت ها ابزار یادگیری باشند و نه سبب نفرت و جدایی قصه قاضی است
و این هیئت تحریر "وطن" کی است که اینقدر از این نوشته میشرمند تا نام خود را بگیرند؟ و حال می آیم به طرفِ دیگرِ قضیه- "نهضت . . ."
شما بالا متوجه آخرین آتش فشانی حزب متحد ملی بودید، ولی شما فکر کنید که در نهضت فراگیر . . . چه حالت است که به (نهضت "دلگیر فراکسیونی") تبدیل شده است. ما، وقتیکه به خود میاندیشیم و به این تشکیلات نهضت . . . نگاه میکنیم، که اکثر شان کادر های درجه اول حزب ما بودند، روزگاری در جلسات عمومی ما اگر بخت با ما یاری میکرد که تشریف میاوردند سخنان آتشین، فهم و صداقت شان روز ها از گوش و هوش ما نمیرفت و جز نیروی روحی ما بود که به میدان های نبرد بیباکانه میرفتیم، هیچ مشکلی سد راه ما نمی شد، ولی امروز چه میبینیم که مو بر بدن ما راست میشود، شب ها خواب از چشم پریشان ما میپرد، بالاخره جای آرمان ها را یأس و ناامیدی میگیرد، نی تنها که مارا در صف مبارزه ناچیز از فرسنگ ها دور نیرو نمیدهد، بلکه از صف کشیده به گوشه اذلت خانه میراند؛ از بد بدترش که دیگر روی برای ما نمانده اند، نزد چیز فهم های غیر حزبی، پیش حریفان سیاسی، شما باور کنید، دو ماه شده به دهها سایت حریفان و دشمنان سیاسی ما سر میزنم در یکی اش نه دیده ام که چیزی به ادرس اعضای ح.د.خ.ا. (حزب وطن) نوشته کرده باشند، و لی به سایت های رفقای!!! خود ما سر میزنم دیگر حتا به زن و فرزند رفیق خود هم رحم نمی کنند. سوال دارم که دیروزِ شما اصل بود یا امروزِ شما؟ فرق بین شما و دشمنان چه است؟ هر روز یک گناه جدید، یک خیانت، با معذرت، دیگر من به خود حق نمی دهم که بگویم سوء اشتباه نی . . . ، شما چگونه نقشی را بازی کردید برای زحمات چند ساله رفقا، بخاطرِ وحدت و همدلی و بالاخره در اخیرِ راه همه چیز را برباد دادید، مگر میشود همه چیز را به دوش علومی گذاشت؟ شما چطور نتوانستید جلوی توطئه را بگیرید اگر خود جزء توطئه نبودید؟ چطور تنها علومی توانست همه چیز را خراب کند، به گفتۀ شما، به همه آرمانها پُشت پا بزند؟ مگر یک پیام نیم جان رفیق بزرگر یا یک مصاحبه هفت رنگِ رفیق راوش، اگر لحظۀ عمیق بیاندیشید، فکر نمیکنید که این شما بودید که قصدی و عمداً رفیق تان علومی را با تعدادی از رفقایتان به دامان عبدالله عبدالله جان فرستادید؟ مثلیکه فعلا هر روز تعدادی از رفقای تان را از صف مبارزه دور میکنید و چه حق که برای رفتن شان جشن و پایکوبی هم میکنید و به خاطر دل خوشی یک ستونِ پنجم هم در عقب شان زیاد میکنید. قراریکه من شنیده ام، آغاز این همه بدبختی همان وقتی بود که تعدادی را بنام رفقای همکار تدارک کنگره به کابل فرستادید، با قدم گذاشتن آنها به "دفترِ نهضت . . ."، آفت رایگان اروپا به مرکز انتقال کرد؛ کجا شد گزارش این ارجمندی ها که از پول حق العضویت های ما رفته بودند؟ کی بررسی کرد؟ من از هر رفیقی که پرسیده ام، همه گفتند کارِ هفت کلاه ها است، که من این اصطلاح را هم نفهمیدم، تا جاییکه من از هر کی شنیدم، همه میگویند کارِ رفیق نور و شفیق الله توده یی است، مگر در کدام جلسه نه شنیده ام که یکی از آنها مورد سوال قرار بگیرد، همه از تلیفونهای پیهم شان هزار داستان دارند، مگر هیچکدام شهامت سوال کردن را ندارد، چرا نمیگویید، رفیق نورِ عزیز، حالا دیگر شیخ فانی شده ای، مارا قربان خانه جنگی قندهاری که با رفیق علومی داری نکن، کسی نگفت، او رفیق توده یی عزیز، خانه ات آباد که در روزگاری "دست گیر" و "خبر گیرِ" رفیقِ زنده یادِ ما کارمل صاحب بودی، گرچه از نام شان بسیار استفاده سوء کردی، چشمِ ما کور، چرا سرِ روحِ پاکِ آن زنده یاد تجارت میکنی؟. همراه پرشور فقط به خاطر اینکه از شما کرده بهتر و در داخل کشور در موردِ رفیق کارمل "صحبت" کرده دشمنی افغانی گرفتی؛ از فهم و دانش سیاسی، من از هر رفیقی که پرسیده ام، گفتند ۵ دقیقه در یک موضوع توده یی گپ زده نمیتواند، ولی در ۵ دقیقه میتواند ۵۰۰ رفیق را با تلیفون به جان هم بیاندازد و این گفته را هم رفیق ما از زبان جنرال عارف صخره- سابق رئیس سیاسی امنیت دولتی- شنیده اند، که آنها نام خود و چند نفر دیگر را هم به زبان رانده اند که ما از خاطر همین کار های توده یی "نهضت . . ." را رها کردیم. شما متوجه همین آخرین "کارِ" "نهضت . . ." شوید، یک ماه کم و بیش از "بامداد" و یا از یک نفر مسؤول شان صدا نه برآمد، در "بامداد" مگر "داور!؟" را جور کردند و به مانند بازیچه روزگذرانی و بدنامی مصروف شدند؛ وقتی سر ها هم "گرم" میشود، میگویند، دیدی که . . . این اش کردم، در آخرین رسوایی که به آدرس مسؤولین شورا های ایالتی آلمان و اطریش انجام دادند سر و صدای همه بالا شد، مگر در "بامداد" هیچ خبری نبود، برخلاف، هرچه داشتند بالای سایت "آریایی" و رفقای خود در "داور!؟" دارو بازی کردند؛ همین نوشته ی رفیق اداء را خواندم، من ندیدم که وی چیزی به جواب "آریایی" نوشته باشد، فقط چیزی مهمی که داشت اینکه عضو هیئت تحریر "بامداد" هست، چون اکنون مصروف "داور!؟" هستند "بامداد" نشراتی ندارد، بعدِ دو هفته، دو مقاله و یک گزارش بود و بس. حال سوال اینجاست، چطور امکان دارد رئیس های شورای ایالتی و کادر های دست اول "نهضت . . ." مجبور شوند از طریق "آریایی" صدای خود را بلند کنند؟ آیا اینها هیچ شناختی با رهبری خود نداشتند؟ آیا اینها هیچ پرنسیپ حزبی را نمیفهمیدند؟ آیا اینها از ارگان نشراتی حزبی خود خبر نبودند؟ آیا اینها افراد ترسو و جبون بودند که در مقابل، شهامتِ انتقاد و نظر را نداشتند و یا به گفته ی "داوریان" نهضت دشمن بودند؟ من که با هیچکدام شان معرفت ندارم، از اینطرف و آنطرف پرسانی که کردم هیچ یک از این گپ ها به حال و شخصیت آنها نمیخواند، بلکه رفیقی گفت، نی تنها که رفیق رزمیار جرئت نکرده که همرای شان گپ بزند، بلکه مانع نشر نظریات شان در "بامداد" هم شخص رزمیار بود. خوب، هر چه که بود یا هر چه شد، مگر آنها چه خواستی داشتند؟ تا جاییکه من فهمیدم همین بود، که مصرف اضافی وقت و پول به خاطر نمایش نی، بلکه به خاطر هدف روشن باید صورت بگیرد تا با این همه بن بست جواب روشن و راه روشن داده و تعیین شود، اگر این خواست گناه است، اگر این خواست دشمنی است یا ستون پنجم بودن است هزار بار به چنان گناه دشمنی و ستون پنجم که نصیب من میشد افتخار هم میکردم. ببینید، به پیشنهاد دلسوزانه جواب به خیانت داده شد و ما گزارش نشست ۲۱ جنوری را دیدیم، به جز کنسرت استاد شریف غزل من چیزی دیگری در آن نیافتم، از دید من، ولی از دید رزمیار صاحب(!) و گرد میز شان همان چند قطعه عکس و عنوان گزارش بزرگترین دست آورد بود تا به حریف که خود فرارش دادند نشان بدهند. ولی از آن ۲۱ دو هفته گذشت، بجز "محافظ سلطان" که از بس . . . وعده ی سلطانی خود را نوشت دیگر هیچ رفیقی دهن نگشود که اووو رفیق رزمیار، با گرد میز این چه نمایش مضحک بی همه چیز بود که از پول "نهضت" به خیشخوری دادی، در سایت "نهضت . . ."- "داور!؟"- آنها پیام میدهند که مرکز چه حالت دارد. تا جاییکه من خبرشدم، سر مرکز قصدی کمک های مادی رفقا قطع شده، چون آنها از این بیشتر تاب بازی ها را نداشتند که همه آرمانهای خود را فدای گل روی چند شخص با اهداف نامشخص کنند و این از طرف رزمیار صاحب(!) گوشمالی به مرکز و از همه به گفته ی "داوریان" رهبری نهضت گروپ ۹ نفری یکی جوابی نداد سوالی نکرد که چه کردید چه به حق ما و نام ما کردید. بالاخره شما خود تصور کنید که این انجام کار است یا آغاز کار؟ خانه ی را که با هزار مشقت آباد کردید میگذارید که جمعی لاشخوران به آن لانه کرده شما را با ترس و هراس با . . . از خانه ی خود تان به دور بیندازد و یا اینکه همه با هم یکجا شده این همه را به دور تا صحرا های دوزخ میفرستید. باور کنید، تمام "متحد ملی" در اروپا از ۵ نفر زیاد نیست و تمام لاشخوران بنام "نهضت" از ۱۰ تا زیاد نیست که همه اش مصروف تیلفون و دو صفحه گک انترنیتی "داور!؟" و "وطن" هستند و بس! ولی تعدادی اعضای "حزب واحد" به صد ها رفیق مثل من و شما است به امید اینکه در این امر همه ی ما با هم متحدانه سهم بگیریم پیش از اینکه بسیار دیر شود و مرکز از بین برود.

ن. ا. شفیع از شهر بریمین آلمان